حكيم ابوالقاسم فردوسى

1126

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

جهاندار بنشست با موبدان * بزرگان دانا دل و بخردان صفت كرد فرزانه آن رزمگاه * كه چون رفت پيكار جنگ و سپاه ز دريا و از كنده و آبگير * يكايك بگفتند با تيزوير نخفتند ز ايشان يكى تيره شب * نه بر يكديگر برگشادند لب ز ميدان چو بر خاست آواز كوس * جهان ديدگان خواستند آبنوس يكى تخت كردند از چار سوى * دو مرد گرانمايه و نيكخوى همانند آن كنده و رزمگاه * به روى اندر آورده روى سپاه بران تخت صد خانه كرده نگار * صفى كرد او لشكر كارزار پس آنگه دو لشكر ز ساج و ز عاج * دو شاه سرافراز با پيل و تاج پياده بديد اندرو با سوار * همه كرده آرايش كارزار ز اسبان و پيلان و دستور شاه * مبارز كه اسب افگند بر سپاه همه كرده پيكر بآيين جنگ * يكى تيز و جنبان يكى با درنگ بياراسته شاه قلب سپاه * ز يك دست فرزانهء نيك خواه ابر دست شاه از دو رويه دو پيل * ز پيلان شده گرد همرنگ نيل دو اشتر بر پيل كرده بپاى * نشانده بر ايشان دو پاكيزه راى به زير شتر در دو اسب و دو مرد * كه پرخاش جويند روز نبرد مبارز دو رخ بر دو روى دو صف * ز خون جگر بر لب آورده كف پياده برفتى ز پيش و ز پس * كجا بود در جنگ فرياد رس چو بگذاشتى تا سر آوردگاه * نشستى چو فرزانه بر دست شاه همان نيز فرزانه يك خانه بيش * نرفتى نبودى ازين شاه پيش سه خانه برفتى سرافراز پيل * بديدى همه رزمگه از دو ميل سه خانه برفتى شتر همچنان * بر آورد گه بر دمان و دنان نرفتى كسى پيش رخ كينه خواه * همى تاختى او همه رزمگاه همى راند هر يك بميدان خويش * برفتن نكردى كسى كم ّ و بيش چو ديدى كسى شاه را در نبرد * بآواز گفتى كه شاها بگرد ازان پس ببستند بر شاه راه * رخ و اسب و فرزين و پيل و سپاه نگه كرد شاه اندران چار سوى * سپه ديد افگنده چين در به روى ز اسب و ز كنده برو بسته راه * چپ و راست و پيش و پس اندر سپاه شد از رنج و ز تشنگى شاه مات * چنين يافت از چرخ گردان برات ز شطرنج طلخند بد آرزوى * گو آن شاه آزاده و نيكخوى همى كرد مادر ببازى نگاه * پر از خون دل از بهر طلخند شاه نشسته شب و روز پر درد و خشم * ببازى شطرنج داده دو چشم همه كام و رايش بشطرنج بود * ز طلخند جانش پر از رنج بود هميشه همى ريخت خونين سرشك * بران درد شطرنج بودش پزشك بدين گونه بد تا چمان و چران * چنين تا سر آمد بروبر زمان سر آمد كنون بر من اين داستان * چنان هم كه بشنيدم از باستان